نمایشگاه الکامپ 95

نمایشگاه الکامپ ۹۵

نمایشگاه الکامپ ۹۵

نمایشگاه الکامپ ۹۵ در تاریخ ۲۵ تا ۲۸ آذر ماه برگزار شد، از نکته قابل توجه نمایشگاه امسال به نسبت سال قبل حضور پر رنگ تر غرفه استارتاپ ها بود 🙂

به همراه دوستم به نمایشگاه رفتیم، در اوایل ساعات حضور به شرکت همیار وردپرس رفتیم و با آقای حاجی محمدی گپی خودمانی زدیم و عکسی به یادگار گرفتیم

آقای حاجی محمدی

نمایشگاه الکامپ 95

پس از آنجا به سمت سالن ۱۸ که مخصوص غرفه استارتاپی ها بود حرکت کردیم، از بدو ورود انرژی خاصی رو حس می کردی، از چهره هایی که همگی جوان بودند، لبخند هایی که بر لب داشتند و وقتی هم سر صحبت رو باز می کردی کلی انگیزه و انرژی تو حرفاشون بود

سالن استارتاپی ها

در واقع سالن بچه های استارتاپی یک تفاوت خاصی با بقیه سالن ها داشت، یعنی وقتی راجع به ایده شون صحبت می کردی با تمام وجود گوش می دادن، ایده می گرفتن ایده می دادن بسیار جالب بود..

پیشنهاد می کنم حتما سال بعد شرکت کنید و یک روز کامل را فقط در سالن استارتاپی ها بگذرانید

من که حسابی حسرت خوردم که ای کاش یک روز زودتر می اومدم و می تونستم بیشتر باهاشون صحبت کنم

نمایشگاه الکامپ 95

حضور ۳ شتاب دهنده

آواتک، تک و یک شتاب دهنده دیگر که این خود بیانگر اهمیت استارتاپ ها هست و سرمایه ای که این جوانان پر شور و با انگیزه به اقتصاد ما سرازیر خواهند کرد

من که حسابی امید گرفتم که با دوستانم به یکی از این شتاب دهنده ها بریم و ایده مون رو اونجا مطرح کنیم.

ممنونم که وقت ارزشمندتون رو به من اختصاص دادین.

وقتی رفتم

حتما یک مقاله ای ویژه برای تیممون وقتی که به شتاب دهنده رفتیم خواهم نوشت و از روند تیم های حاضر در آنجا و پیشرفت شما را آگاه خواهم کرد

شاد باشید

ابوالفضل سلمانی

مکانیکی و دنیای آی تی

مکانیکی و دنیای آی تی

مکانیکی و دنیای آی تی

مکانیکی و دنیای آی تی ، معمولا هر ۴ ماه یک بار برای تعویض روغن و سرویس مربوطه به مکانیکی پدر زن عمو گرام مراجعه می کنم، هر بار که میرم یک برگه که داخل آن اطلاعات تعویض یا سرویس هست به من داده میشه و به من میگه وقتی ۸ هزار کیلومتر دیگه رفتی دوباره برگرد تا سرویس بشه

راستش همین که یک کاغذ بهم میده که به فرمان ماشین هم بسته میشه، خودش یک نوع اطمینان خاطر است.. چرا که اگر هر جایی، ماشین نیاز به تعمیر داشت این برگه می تونه کمک خیلی خوبی به فرد مکانیک کار بکنه.

آیا کافیست؟

فرض کنید این برگه به هر دلیلی گم شد یا آب خورد، جوهرهای اون پاک شد، خوب این خودش یک داستان است

بیاید چیز بهتری را جایگزین آن کاغذ کنیم، به عنوان مثال پیامک، می تواند راه گشا باشد اما اگر آن پیام به هر دلیلی قابل خواندن نبود چه؟

راه حل بعدی، نوشتن مکانیک کار اصلی در یک دفترچه، یا کامپیوترش است که می توانیم هر بار خواستیم از او بپرسیم

راه حلی سریع تر

اما نه راه حلی سریع تر، که در همه جا در دسترس باشد، طراحی یک وب سایت، وب سایت که اپراتور اصلی آن ماشین من است، تعجب نکنید بله “ماشین من ” نقش اول را برای من ایفا می کند، بدین طریق که در این وب سایت می توانم مدل ماشین را وارد کنم و هر زمان که به مکانیک مراجعه کردم، از آن شخص درخواست کنم که وارد سایت شود و بنویسد یا علامت بگذارد که دقیقا کجا را سرویس کرده یا قطعه ای را تعویض کرده است

“ماشین” نقش اول در سایت

باور کنید از این طریق میلیون ها آدم شما را دعا خواهند کرد که کارشان از طریق مکانیکی و دنیای آی تی راه افتاده است، حال دیگر می دانند که چه زمانی موعد بازدید کدام قطعه از ماشین است..

ماشین خودتان

شک ندارم که اگر روزی در ماشین خود بنشینید، این دغدغه را خواهید داشت که چه زمانی موعد سرویس کدام قطعه از ماشین من است؟!

یا مثال هایی دیگر، مثلا قطعه ای که تعویض می شود یک عمر مفیدی دارد که بهتر است پس از آن زمان تعویض شود که وجود یک وب سایت به هر راننده ای بسیار کمک خواهد کرد.

ابوالفضل سلمانی

۲۷ آذر ۹۵

خلاصه جلسه 10

چرا اینجام؟

چرا اینجام؟

چرا اینجام؟ راستش از سال ۹۰ که وارد دانشگاه شدم تا به امروز که دارم این مقاله رو می نویسم، وقتی فکر می کنم که کجاها خودم بودم؟، اونجایی رفتم که خودم خواستم؟، کتابی رو خوندم که مورد علاقه ام بوده؟، امتحان هایی دادم که منو رشد داده؟، عشق هایی رو تجربه کردم که سو تفاهم بودن؟.. رفیق هایی که نیمه راه بودن؟..

همیشه یا در حسرت انجام کاری بودم یا بهم تحمیل میشد که فلان رشته، فلان کتاب، یا فلان کار یا کارآفرینی رو انجام بدم!

وقتی به این فکر می کنم که…

وقتی برمی‌گردم به این فکر می‌کنم که چقدر برای خودم زندگی کردم! چرا اینجام؟ ، وقتی فکر می کنم که در حین انجام کاری که دوست دارم چندتا چیز باعث حواس پرتی من در حین کار شده!.. تلفن هایی رو جواب دادم که وقت مرا گرفتند!.. وقتی که دنیایی ارزش داره.. در سن جوانی.. انرژی جوانی… وقتی که هرگز باز نخواهد گشت!!

در این وقت ها چه کارهایی رو انجام دادم که برام ثبت شدن؟!.. به این ها وقتی فکر می کنم به یک علامت سوالی می رسم که میگه کجایی پسر؟!

میگه هنوز کلی هدف و آرزو داری که کاری براشون نکردی؟!

میگه باز هم تو این فکری، دختری که برای ۲ دقیقه دیدنش ۲ روز توی راه بودی اما یه روزی رفت و حالا برگشته و میگه بیا باهم بسازیم؟!

میشه تصمیم بگیری و کسی ناراحت نشه؟

یا خانواده ات که باز به این خاطر که، باهاشون به مسافرت نرفتی از دست تو دلخور میشن؟

یا مادربزرگ که میگه بی وفا شدی دیگه به ما سر نمی زنی؟

یا شخصی که هنوز پول کاری که براش انجام دادم رو نداده اما شاکی از اینکه چرا کار جدید به موقع تموم نشده؟!

دلخوری از وعده های تو خالی مسئولین؟ که میگن بیا ایده بده ما ازت حمایت می کنیم اما کلی سنگ جلو پا آدم میندازن؟

یا چی ؟ فکر نمی کنی بهتره یک تصمیمی بگیری؟ اینکه بلند بشی راه هایی رو دنبال کنی که بهشون علاقه داری؟

یک تصمیم یک راه

به سفرهایی بری که هیچ کس رو نشناسی؟

آره پسر دیگه بسه.. اینجا خیلی بهت خوش میگذره اما روحم خسته میشه انگار با ما مثل یک وسیله رفتار می کنن که باید اینجا رفت اگر نری ناراحت می شن باید اونجا رفت اگر …

به شعرهات فکر کن ، شعرهایی که بی مخاطب موندن.. همون شعری که روزی همه به خاطرش تشویقم کردن.. همه برای لحظاتی کوتاه همراهی ام کردن.. با من خندیدن..

به قول شادمهر

به قول شادمهر که میگه : ” به این فکر کنی، چجوری برگردی

بپرسی از خودت چجوری برگردی

شاید یه روز سرد

شاید ی نیمه شب

دلت بخواد بشه برگردی به عقب”

اینجا دیگر اونجایی نیست که باید باشه

یا من دیگه آدمی نیستم که بخوام اینجا بمونم

دلنوشته خیالی

تنها یه دل نوشته

آره ی دلنوشته خیالی… هر کسی می تونه برات بگه.. یا هر جایی برات بگن

خوب فکر کنیم چجوری میشه این دلنوشته رو به طراحی سایت ارتباط داد؟

خیلی ساده است؟ من از انتخاب هایی گفتم که به خاطر جبر بودن امکان تغییر آن را نداشتم، کتاب هایی که باید می خواندم، جاهایی که باید می رفتم، ناراحتی هایی که به خاطر رفتار من همیشه شکل می گیرند

آره ساده است… اما تنها راه حلش ساده است

مثل نوشیدن آب

روزی خواهد آمد که “من” دیگر مجبور نیست به خاطر خوشحالی “من” های دیگر و یا چرخاندن اقتصادی “من” های زورگو پولش را داخل جیب های آنان بریزد

کجا پولتو بریزی؟ …… شریف، کجا برم پول هام رو دور بریزم؟ مدرسان …….

خنده تلخ

این فقط یک شوخی بود

همانند خنده تلخی که از گریه غم انگیزتر است..

آموزش و پرورش آینده دیگر این شکلی نخواهد بود!!

هر کس در هر جایی و در هر زمانی می تواند با هر استادی در هر مکان دیگر ارتباط برقرار کرده و دانش/مهارت یاد بگیرد

آخ که چقدر دنیا جای بهتری برای زندگی کردن می شود

آنجایی که به انتخاب های هم احترام میگذاریم..

حال فهمیدین که چرا خودمون نیستیم؟

تصمیم با کیه؟ من نفهمیدم

چرا اینجام؟ ، چون انتخاب ها و هدف ها دست ما نیست

یکی هست داره انتخاب های ما رو کنترل می کنه

اون یه نفر هر کی هست من نیستم!!

باور ندارین؟

همین الان سعی کنید یک ساعت کتابی که دوست دارین بخونین یا مقاله ای که میخواین برای سایت خودتون بنویسین تا سئو شما افزایش پیدا کنه.. تو این یک ساعت چند بار گوشی تون رو چک می کنید که بهتون پیام نداده باشن؟!

آخه اگه جواب ندین ناراحت میشن!

چند بار تلفن زنگ می خوره؟ یا… فقط سعی کنید یک ساعت کار خودتون رو انجام بدین، که باعث بشه تمرکزتون روی کار خودتون بذارین… مثلا من الان میرم برای سایت وردپرسی خودم این مقاله رو ادیت کنم و بفرستم

همین..

۲۶ آذر ۹۵

 

موفقیت ما و خون شهدا

موفقیت ما و خون شهدا

موفقیت ما و خون شهدا

موفقیت ما و خون شهدا ،یادمون باشه, هر وقت موفقیتی کسب می کنیم یا به جایگاهی می رسیم, خون های شهدا بود وگرنه شاید ما نبودیم
یاد دیالوگ زیبایی افتادم که میگفت “طوری زندگی کن که ارزش این همه افرادی که به خاطر تو جونشون رو دادن, داشته باشه”

موفقیت های ما

گاها پیش میاد تو زندگی موفقیت های زیادی کسب می کنیم، به جایگاه های مختلف علمی، فرهنگی یا اجتماعی می رسیم، به خود می بالیم که چقدر توانایی داریم

اما آیا به این فکر کرده اید که اگر در اینجا آرامش نبود آیا اصلا موفقیت و جایگاهی که الان داری معنا پیدا می کرد؟ وقتی شب صدای انفجار های متعدد به گوش آدم برسه دیگه آیا تمرکز برای خواندن کتاب های موفقیت ارزش اصلی خودش رو حفظ خواهد کرد؟

بزرگ ترین آرزو

لطفا چند لحظه به بزرگ ترین آرزوها و آرمان های خود فکر کنید و آن ها را یادداشت کنید، حداقل سه مورد یادداشت کنید من هم همین کار را انجام میدهم

در این مواردی که یادداشت کردیم، با ارزش ترین آن کدام است، آیا از جان ما با ارزش تر هست؟ قطعا جان ما برایمان بسیار ارزشمند است

این آرامش و این موفقیت هامون رو مدیون خون شهدا هستیم، امیدوارم همیشه و در همه نقاط جهان روزی بیاید که همه در آرامش و صلح زندگی کنند، آن وقت است که استعداد هر کس در آرامش بسیار تجلی خواهد کرد

آمین

ابوالفضل سلمانی

چرا بلیط کاغذی ؟

چرا بلیط کاغذی ؟

چرا بلیط کاغذی ؟

چرا بلیط کاغذی ؟ این افراد حاضر در صف را می بینید؟ که منتظر چاپ بلیط خود هستند

چرا بلیط کاغذی ؟

یک شخصی هم با استرس فراوان از بقیه افراد خواهش می کرد اجازه دهند بلیطش را چاپ کند، چرا که اینترنتی گرفته بود و ۲ دقیقه دیگر قطارش حرکت می کرد..

تصور کنید روزانه چه تعداد کاغذ برای چاپ بلیط به هدر می رود و چه میزان از درخت هایی که به ما اکسیژن می دهند قطع می شود!!

این را ضرب در تعداد کل مسافر ها که بکنیم عددی بسیار بالا بدست خواهد آمد که در این مقاله کوتاه به این مساله می پردازیم که چطور می شود جلوی این همه اسراف کاغذ را گرفت..

شاید برای شما هم اتفاق بیافتد

آن فرد را تصور کنید که با استرس فراوان و با عرقی سرد بر پیشانی از افراد خواهش می کرد تا اجازه دهند بلیط چاپ شود، گاهاً پیش میاد سیستم چاپ بلیط قطع است و دیگر نمی توان بلیطی را چاپ کرد و در نتیجه قطار حرکت کرده و آن فرد با اعصابی کاملا خرد، به کل سیستم چاپ بلیط و پرسنل توهین می کند!!

می توان راهکاری بهتر برای جلوگیری از این اغتشاش و هدر رفت کاغذ پیدا کرد، آن فرد که بلیط خود را اینترنتی خریداری کرده بود آیا نمی توانست بدون اینکه بلیطی چاپ کند سوار قطار شود؟

چرا می توانست..، من این کار را انجام دادم، با خودم گفتم چرا بلیط کاغذی ؟ ،یک بار بلیط را از اینترنت خریداری و عکسش را در گوشی ذخیره کردم، هنگام اسکن بارکرد، گوشی خود را به جای بلیط نشان دادم و دستگاه بارکد به راحتی اسکن کرد!

نمی دانم اشعه اسکن به صفحه گوشی من آسیب می زند یا نه اما من بدون بلیط چاپ شده وارد قطار شدم

حال چاپ بلیط که بماند، هزینه ای حدود ۱۱۰۰ تومان هم بابت چاپ دریافت می کنند، مجدد این هزینه را ضربدر تعداد کل بلیط های چاپ شده که انجام دهیم رقمی تاسف بار بدست می آید، و باز سوال را تکرار می کنم، چرا بلیط کاغذی ؟ ،واقعا این همه هزینه لازم است؟، من که گمان نمی کنم، به سادگی می توان از طریق موبایل یا وب سایت اقدام به تهیه بلیط کرد، بلیطی که لازم نباشد آن را چاپ کنیم

می دانم دیر یا زود به جای هزینه بابت تاسیس یا نوسازی بلیط فروشی ها، هزینه آن صرف خرید کامل و بدون دردسر به صورت اینترنتی خواهد شد، آن روز دیگر نه از دور ریختن کاغذهای بلیط خبری هست، نه از شارژ کارتریج پرینترها، نه هزینه اضافه بابت پرسنل و از همه مهم تر، مسافر آرامش بیشتری را تجربه خواهد کرد

ابوالفضل سلمانی

ایستگاه راه آهن تهران – ۱۵ آذر ۹۵